Monster
P4
هیونجین:ا...ا/ت...
_هیونجی راسته؟بهم بگو؟راسته یا نه؟د حرف بزن لعنتی
سکوت هیونجین همچیو میگفت
_د آخه لعنتی چراااا؟بهم بگو چرااا زودتر نیومدی؟
هیونجین تعجب کرده بود،نمیدونست چی میگی
_چرا گذاشتی توی اون خونهی کوفتی انقدر عذاب بکشم؟چرا هيچ موقع نفهمیدی اون خونه از جهنمم برام بدتره؟من حاضر بودم حتی با یه حیوون وحشی زندگی کنم ولی دوثانیه بیشتر توی اون خونه نباشم...اصن چرا نذاشتی خودمو بکشم؟چراا نذاشتی؟
با مشتای ضعیف پی در پی ای که به قفسه سینهاش میزدی حالش بدتر میشد
_د لعنتی جوابمو بده چرا نذاشتی بمیرم؟
هیونجین:چون نمیتونی با هیولایی مثل من دووم بیاری!
با دادی که زد ساکت شدی،تا حالا انقدر آشفته ندیده بودیش،نه تو،نه جیمز
هیونجین:فکر میکنی برام راحته 3 سال توی خونه ای که منم هستم باشی و نتونم حتی طعم لباتو بچشم؟فکر میکنی برام راحته تظاهر کنم هیچ حسی بهت ندارم؟تو فکر میکنی 11 سال از پشت پنجره نگاهت کردن و تو حسرت داشتنت سوختن،کار راحتیه؟
نه ا/ت نیست،هیچ موقع نبوده
_ولی تو باید همون 14 سال پیش منو نجات میدادی،لعنتی تو که میدونستی اوضاع اون خونه کوفتی چجوریه،چرا نیومدی؟ها؟
رفتی جلو و یقشو گرفتی
_مگه ادعای عاشق من بودنو نداری؟چرا سریعتر نجاتم ندادی؟چرا منو نیووردی پیش خودت؟چرا؟توی لعنتی که میدونستی من چقدر تنهام،میدونستی هیچکسو ندارم،چرا زودتر نیومدی؟تو باید نجاتم میدادی
خسته شدیو و به گریه کردن با صدای بلند ادامه دادی
_تو...تو باید نجاتم میدادی
زمزمه کرد
هیونجین:من...من یه هیولام ا/ت
با صدای بلندی با گریه داد زدی
_اهمیت نمیدم!حاضر بودم به دست تو بمیرم ولی توی اون خونه نمونم!
گریه هات شدت گرفت
_باید نجاتم میدادی،باید نجاتم میداد...
حرفت با بوسهی ناگهانی از طرف هیونجین قطع شد،بوسه ای از جنس اشک و دلتنگی،تمام حرفای ناگفته رو داد میزد...
بعد از تموم شدن بوسه،با چشمای اشکی و مظلوم بهش نگاه کردی
_لطفا تنهام نزار،برام مهم نیست چه موجودی هستی،ترسناکی یا نه...هیچکدوم از اینا برام مهم نیس،فقط نزار احساس کنم برای هیشکی اهمیت ندارم
تورو توی آغوشش گرفت و سرتو چسبوند به قفسه سینش،همونجا شد آغوش امنت و تا تونستی گریه کردی
بعد از خالی شدن و گریه کردن،سرتو بالا آوردی
_دیگه جای من تصمیم نگیر،من میخوام تا آخر عمرم همینجا باشم،حتی اگه آسیب ببینم،حتی اگه نتونی دوستم داشته باش...
هیونجین:روزی که دیگه دوستت نداشته باشم،به جیمز دستور میدم منو همونجایی خاک کنه که تو میخوای
یهو یکی از نیروهاش با سرعت و هراسون اومد توی اتاق
_قربان،قربان بهتون نیاز داریم!
_چی شده چرا انقدر مضطربی؟
_نیروهای کانگ شی یونگ دارن میان سمت اینجا،شی یونگ یه پیغام براتون گذاشته
_سریعتر دور تا دور خونه رو کاور کنین،پیامش هم پخش کن همین الان
اون مرد گوشیشو دراورد و پیام صوتی ای رو پخش کرد
_به به،مستر هوانگ هیونجین؛پارسال دوست امسال دشمن،برای نابودی آماده ای؟مستر هوانگ هیچوقت خودشو تسلیم نابودی نمیکنه،اگه از یه جا یه ضرری به داراییت بزنم مشکلی نداری،ولی مطمئنم سر اون گربه کوچولویی که پیش خودت نگه داشتی شوخی نداری...امیدوارم برای جدایی آماده باشی...منتظرم باش مستر هوانگ!
هیونجین:حرومزاده!جیمز،سریع برو کمک متیو،منم تا چند دقیقه دیگه میام
_هیونجین اینجا چه خبره؟
هیونجین:هیچی نیست قشنگ من،فقط باید یه قولی بهم بدی
_چی؟
تورو به سمت کتابخونه هدایت کرد،یه کتابو کشید و کتابخونه باز شد،یه اتاق مخفی برای مواقع اضطراری
_این چیه هیون؟
تورو به تو هدایت کرد
هیونجین:قشنگ من،هرچی شد،هر صدایی شنیدی،هر اتفاقی افتاد،از اینجا بیرون نمیای،باشه؟
_ولی هیون اگه تو...
هیونجین:من هیچیم نمیشه،حتی اگه صدای داد منو شنیدی حق نداری از اینجا بیرون بیای باشه؟
چند ثانیه توی سکوت بهم نگاه کردید
هیونجین تورو سمت خودش کشید و بوسه کوتاهی روی لبت گذاشت
هیونجین:حتی اگه بمیرم هم بدون قدر زیباییت که به انتهاست،دوستت دارم قلب من
طولی نکشید که با دویدن از دیدت خارج شد و در کتابخونه بسته شد،توی شُک بودی،همه چی یهویی اتفاق افتاد
طولی نکشید که صدای تیر و تفنگ بلند شد،دلت اروم نمیگرفت،یهو یه حس خطر توی دلت جوونه زد
حس کردی یه گوشه از قلبت توی خطره،دیگه نتونستی تحمل کنی و دکمه باز کردن در کتابخونه رو زدی و به سمت در رفتی
درو باز کردی و با چیزی که دیدی روی زانوهات افتادی
_هیونجیننن!
...
#هیونجین #استری_کیدز #وانشات #تک_پارتی #kpop
هیونجین:ا...ا/ت...
_هیونجی راسته؟بهم بگو؟راسته یا نه؟د حرف بزن لعنتی
سکوت هیونجین همچیو میگفت
_د آخه لعنتی چراااا؟بهم بگو چرااا زودتر نیومدی؟
هیونجین تعجب کرده بود،نمیدونست چی میگی
_چرا گذاشتی توی اون خونهی کوفتی انقدر عذاب بکشم؟چرا هيچ موقع نفهمیدی اون خونه از جهنمم برام بدتره؟من حاضر بودم حتی با یه حیوون وحشی زندگی کنم ولی دوثانیه بیشتر توی اون خونه نباشم...اصن چرا نذاشتی خودمو بکشم؟چراا نذاشتی؟
با مشتای ضعیف پی در پی ای که به قفسه سینهاش میزدی حالش بدتر میشد
_د لعنتی جوابمو بده چرا نذاشتی بمیرم؟
هیونجین:چون نمیتونی با هیولایی مثل من دووم بیاری!
با دادی که زد ساکت شدی،تا حالا انقدر آشفته ندیده بودیش،نه تو،نه جیمز
هیونجین:فکر میکنی برام راحته 3 سال توی خونه ای که منم هستم باشی و نتونم حتی طعم لباتو بچشم؟فکر میکنی برام راحته تظاهر کنم هیچ حسی بهت ندارم؟تو فکر میکنی 11 سال از پشت پنجره نگاهت کردن و تو حسرت داشتنت سوختن،کار راحتیه؟
نه ا/ت نیست،هیچ موقع نبوده
_ولی تو باید همون 14 سال پیش منو نجات میدادی،لعنتی تو که میدونستی اوضاع اون خونه کوفتی چجوریه،چرا نیومدی؟ها؟
رفتی جلو و یقشو گرفتی
_مگه ادعای عاشق من بودنو نداری؟چرا سریعتر نجاتم ندادی؟چرا منو نیووردی پیش خودت؟چرا؟توی لعنتی که میدونستی من چقدر تنهام،میدونستی هیچکسو ندارم،چرا زودتر نیومدی؟تو باید نجاتم میدادی
خسته شدیو و به گریه کردن با صدای بلند ادامه دادی
_تو...تو باید نجاتم میدادی
زمزمه کرد
هیونجین:من...من یه هیولام ا/ت
با صدای بلندی با گریه داد زدی
_اهمیت نمیدم!حاضر بودم به دست تو بمیرم ولی توی اون خونه نمونم!
گریه هات شدت گرفت
_باید نجاتم میدادی،باید نجاتم میداد...
حرفت با بوسهی ناگهانی از طرف هیونجین قطع شد،بوسه ای از جنس اشک و دلتنگی،تمام حرفای ناگفته رو داد میزد...
بعد از تموم شدن بوسه،با چشمای اشکی و مظلوم بهش نگاه کردی
_لطفا تنهام نزار،برام مهم نیست چه موجودی هستی،ترسناکی یا نه...هیچکدوم از اینا برام مهم نیس،فقط نزار احساس کنم برای هیشکی اهمیت ندارم
تورو توی آغوشش گرفت و سرتو چسبوند به قفسه سینش،همونجا شد آغوش امنت و تا تونستی گریه کردی
بعد از خالی شدن و گریه کردن،سرتو بالا آوردی
_دیگه جای من تصمیم نگیر،من میخوام تا آخر عمرم همینجا باشم،حتی اگه آسیب ببینم،حتی اگه نتونی دوستم داشته باش...
هیونجین:روزی که دیگه دوستت نداشته باشم،به جیمز دستور میدم منو همونجایی خاک کنه که تو میخوای
یهو یکی از نیروهاش با سرعت و هراسون اومد توی اتاق
_قربان،قربان بهتون نیاز داریم!
_چی شده چرا انقدر مضطربی؟
_نیروهای کانگ شی یونگ دارن میان سمت اینجا،شی یونگ یه پیغام براتون گذاشته
_سریعتر دور تا دور خونه رو کاور کنین،پیامش هم پخش کن همین الان
اون مرد گوشیشو دراورد و پیام صوتی ای رو پخش کرد
_به به،مستر هوانگ هیونجین؛پارسال دوست امسال دشمن،برای نابودی آماده ای؟مستر هوانگ هیچوقت خودشو تسلیم نابودی نمیکنه،اگه از یه جا یه ضرری به داراییت بزنم مشکلی نداری،ولی مطمئنم سر اون گربه کوچولویی که پیش خودت نگه داشتی شوخی نداری...امیدوارم برای جدایی آماده باشی...منتظرم باش مستر هوانگ!
هیونجین:حرومزاده!جیمز،سریع برو کمک متیو،منم تا چند دقیقه دیگه میام
_هیونجین اینجا چه خبره؟
هیونجین:هیچی نیست قشنگ من،فقط باید یه قولی بهم بدی
_چی؟
تورو به سمت کتابخونه هدایت کرد،یه کتابو کشید و کتابخونه باز شد،یه اتاق مخفی برای مواقع اضطراری
_این چیه هیون؟
تورو به تو هدایت کرد
هیونجین:قشنگ من،هرچی شد،هر صدایی شنیدی،هر اتفاقی افتاد،از اینجا بیرون نمیای،باشه؟
_ولی هیون اگه تو...
هیونجین:من هیچیم نمیشه،حتی اگه صدای داد منو شنیدی حق نداری از اینجا بیرون بیای باشه؟
چند ثانیه توی سکوت بهم نگاه کردید
هیونجین تورو سمت خودش کشید و بوسه کوتاهی روی لبت گذاشت
هیونجین:حتی اگه بمیرم هم بدون قدر زیباییت که به انتهاست،دوستت دارم قلب من
طولی نکشید که با دویدن از دیدت خارج شد و در کتابخونه بسته شد،توی شُک بودی،همه چی یهویی اتفاق افتاد
طولی نکشید که صدای تیر و تفنگ بلند شد،دلت اروم نمیگرفت،یهو یه حس خطر توی دلت جوونه زد
حس کردی یه گوشه از قلبت توی خطره،دیگه نتونستی تحمل کنی و دکمه باز کردن در کتابخونه رو زدی و به سمت در رفتی
درو باز کردی و با چیزی که دیدی روی زانوهات افتادی
_هیونجیننن!
...
#هیونجین #استری_کیدز #وانشات #تک_پارتی #kpop
- ۱.۱k
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط